![]() |
![]() |
|
| من از عمرم چه فهميدم، نفهميدم چه فهميدم، همان اندازه فهميدم، كه فهميدم نفهميدم |
|
علاقه قلبی ام به صداقتش را گرچه مجبورم که از خیلی ها پنهان کنم اما خوب می دانم که بر همگان عیان گشته! دختربچه ای ۱۴ ساله به حساب می آمدم که با آمدنش دریافتم که دخترخانمی ۱۴ ساله هستم. دریافتم که یک نوجوان ۱۴ساله به طور حتم در سرنوشت کشورش تاثیرگذار و مهم است. حس قشنگی بود که همواره با من بود و اکنون که خانمی ۲۵ ساله هستم، حس زیباتری دارم به واسطه استشمام رایحه ای که تنها و تنها از عبای شکلاتی مردی بزرگ به مشام می رسد. یاد دارم راه رفت و راه رفتم، دوید و دویدم، ایستاد و ایستادم، سکوت کرد و ساکت ماندم، گریست و خون گریه کردم. اینک او خندید، پس چرا نخندم ؟!!
پی نوشت : از دوست عزیزم "حسن سربخشیان" بابت شکار لحظه ای به این شیرینی تشکر میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 17 بهمن1387ساعت 11:0 توسط فاطمه عرب سرخی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
چشمی دارم همه پر از صورت دوست..
بادیده مرا خوشست تا دوست دروست.. از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست... یا اوست بجای دیده یا دیده دروست ... |
| آرشیو موضوعی |
|
زندگینامه |
|
RSS
|