تبليغاتX
تاريك خونه
من از عمرم چه فهميدم، نفهميدم چه فهميدم، همان اندازه فهميدم، كه فهميدم نفهميدم
نیمه شب پاییزی تمام نمی شود. چشمانم را می بندم و به فردا فکر می کنم. کارهای نیمه تمامی که پایانی

ندارد! فردا باید تمام کارهای مانده را از بلاتکلیفی رها کنم. هیچ کس نیست که بداند چقدر زمان دارد برای

اتمام کارهای نیمه تمام. از پنجره اتاق نگاهی به آسمان می اندازم.از صبح خبری نیست. شب های طولانی و

تمام نشدنی برایم نشانه ای است از فردا روز کوتاه و زودگذر که در آن هیچ فرصتی برای انجام کارهایم نمییابم.

خوب می دانم که بی تابی کردنم برای دیدن فردایی که انتظارش را دارم بی فایده است.

می نویسم ... خط می زنم ... می نویسم ... خط می زنم ...

وقتی فکر می کنم به شبهای طولانی و بی تابی های پیش از این، می بینم که پر است از نوشتنها و خط

زدنهایم بی آنکه بتوانم آن جمله ای که به دنبالش هستم را بیابم. ناگهان در کشاکش یافتن جمله ای که بتوانم

 با آن کلامم را ختم کنم، چشمم به پنجره اتاق افتاد! اولین پرتو خورشید چشمانم را نوازش داد!

 چه جالب ! صبح از راه رسید و فردا شد و من همچنان کلامم ختم نشده.

باز هم خط می زنم ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آذر1387ساعت 0:57  توسط فاطمه عرب سرخی | 
 

میانه برو تا همیشه بروی که اگر نروی باز می مانی.

امروز نزدیکترینم گفت: "بگذر و برو."

به حرفش فکر می کنم می شود گذشت، مثل همیشه، اما اینبار ...

نمی دانم چرا ایستاده ام و فکر می کنم. نمی دانم چرا نمی روم. صندلی را می کشم جلو که رویش

بنشینم. خدای من ! انگار که از بلندی به پائین سقوط کردم.

نزدیکترینم گفت: "این آخرین سقوط نیست. اگر بمانی سقوطهائی بس دردناکتر خواهی

داشت."

حق با اوست باید بروم اما نمی دانم چرا باز هم ایستاده ام. خدایا چرا اینبار رفتن اینقدر برایم سخت

شده است. نکند نتوانم بروم !!

نگاهی به وجودم انداخت و گفت: "نه، تو اینبار رفتنی نیستی. بمان ولی تو را به خدا آهسته بمان

که باز هم چشمانم در هم پاشیدنت را نظاره گر نباشد."

قول دادنم فایده ای ندارد. مثل این می ماند که کسی خودش را از بالای یک  برج صد طبقه به پائین

بیاندازد و قول بدهد که هیچ گاه به زمین نرسد.

فقط امیدوارم که صدای سقوطم به گوش همگان نرسد!

...

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 آذر1387ساعت 1:59  توسط فاطمه عرب سرخی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
چشمی دارم همه پر از صورت دوست..
بادیده مرا خوشست تا دوست دروست..
از دیده و دوست فرق کردن نه نکوست...
یا اوست بجای دیده یا دیده دروست ...

نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
دی 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
آذر 1385
آبان 1385
مرداد 1385
تیر 1385
فروردین 1385
اسفند 1384
بهمن 1384
دی 1384
آذر 1384
مهر 1384
مرداد 1384
خرداد 1384
اردیبهشت 1384
فروردین 1384
اسفند 1383
بهمن 1383
دی 1383
آرشیو موضوعی
زندگینامه
پیوندها
بابا(فیض ا... عرب سرخی)(جدید)
مامان(مریم قدسی)
ساجده(عکسهای صبا)
بابا(فیض ا... عرب سرخی)
خانم دکتر(فاطمه عرب سرخی)
فریاد جاده ها(زهرا عرب سرخی)
گل پسر(سعيد نورمحمدي)
شهاب طباطبائی
امید محدث
زینب بحرینی
سیبستان(الهام عبادی)
مهجاد(سجاد سالک)
بهزاد باشو
بهروز مهري
خداحافظ گاری کوپر
بعضیا داغشو بیشتر دوس دارن(بازم حسین)
آقا مصطفی . اون نه این ...(کلی سیاسی)
سامان اقوامی
حمید سعیدی
یلدا و مهدی
ساتیار
قدرت فکر و نگرش
احساسات و تخیلات یک دلارام سیاسی!!!!که یک ماهی سیاهه!
دانلود آهنگ
118همه ایران
مرتضي(يه پسر مهربون)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM